حسين قرچانلو
209
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
نوشتهء اصطخرى : يوسف پيامبر ( ع ) دستور داد آب نيل را در نهرى ( نهر يوسف ) به آن شهر بياورند ؛ در آنجا نيل از آبسنجى به نام لاهون به سوى فيّوم جارى مىشده است . « 1 » مسعودى مىنويسد : لاهون جزيرهاى سنگى در ميان رود نيل بوده كه به مقام يوسف ( ع ) معروف بوده است و دربارهء بناى آن مىنويسد : حضرت يوسف ( ع ) در ايام عزير ( مصر ) لاهون را بنا كرد و فيّوم را به وضعى كه اكنون ( زمان مسعودى ) هست ترتيب داد و پل معروف سقوفه را بساخت و ستونى كه در وسط فيّوم است بنا كرد كه معلوم نيست تا كجا در زمين فرو رفته است ؛ اين ستون يكى از شگفتيهاى دنيا و به شكل مربع است . سنگ لاهون كه در ميان نيل است در واقع آبسنجى است كه روى آن درجهها نصب شده بوده و سنگ به سوى فيّوم دريچهاى داشته كه آب از آن به فيّوم مىآمده است . در واقع ، آب مورد نياز فيّوم از آن آبسنج عبور مىكرده است . « 2 » مقدسى در وصف فيّوم مىنويسد : شهرى است گرانقدر با كشتزارهاى برنج خوب و كتان پست و ديههاى گرانمايهاى به نام جوهريات دارد . او اضافه مىكند كه صادرات فيّوم برنج و كتان نامرغوب است ، همچنين مىنويسد : در قديم الايام آب رود نيل به فيّوم نمىرسيد ؛ مردم نزد يوسف ( ع ) شكايت بردند ؛ او در ميان نيل بندى بزرگ ساخت تا آب رود به فيّوم رسد . امروز ( زمان مقدسى ) فيّوم سيرابترين خاك مصر است و بار گران خراج را مىكشد ، ولى باز درآمدش بسيار است . هنگام افزايش نيل ، آب از روى آن سد مىريزد ؛ بنابراين آبراهههاى سد را باز مىكنند تا آب پايين رود . آب فيّوم گرم است ، چون بر كشتزارهاى برنج عبور مىكند . « 3 » در قرن ششم هجرى ادريسى مىنويسد : فيّوم شهرى است پردرخت و بوستان و ميوه و غلات . بيشتر غلات آن برنج است . هوايش وباخيز و براى بيگانگان و مسافران و آنانى كه به آنجا وارد مىشوند ناسازگار است . آثار بناهاى بزرگى در آن هست كه به شهر منسوب است ، گفتهاند در ناحيهء فيّوم درياچهاى بوده است كه آبهاى آن ناحيه به آن مىريخته است و در آن نى و علف فراوان بوده ، پادشاه زمان يوسف ( ع ) كه آن درياچه را ناخوش مىداشت آن را به يوسف ( ع ) بخشيد و
--> ( 1 ) . مسالك و ممالك ؛ ص 53 . ( 2 ) . مروج الذهب ؛ ج 1 ، ص 95 و 342 - 343 . ( 3 ) . احسن التقاسيم ؛ بخش 1 ، ص 207 - 208 ، 286 و 290 .